خانه > مقاله, نقد > طنز و شهر آشوبی  در زبان زنانه(5) – هایده ترابی

طنز و شهر آشوبی  در زبان زنانه(5) – هایده ترابی

«خرچنگِ» رؤیایی

 

 

پیش از این، در بخش چهارم، مقایسه ای انتقادی طرح شد میان کارکرد زبان رکیک جنسی در ادبیات پرخاشگر⁄ انتقادی⁄ هجوآمیز با کارکرد زبان پورنوگرافی و «زیبا» سازی واژه های «سه کاف» در ادبیات امروز. در آنجا به این نکته اشاره رفت که در سنت ادبی کهن و در زبان زندۀ فارسی، این گونه واژه ها با بار رکیک شان بکار رفته اند و بکار می روند؛ آنها در نظم و نثر کلاسیک فارسی ابزار کار مضکه آوری و برانگیزی در زبان بوده اند و در سمت و سویی انتقادی – اعتراضی تأثیرگذاشته اند. به بار تحقیرآمیز و مرعوب کنندۀ این گونه واژگان جنسی در زبان زندۀ فارسی اشاره شد.

از یدالله رؤیایی نام بردم که در سروده ای، تجربه هایی برای «زیبا» سازی این واژگان کرده است؛ همچنین از دیدگاه وی یاد کردم که به روشنی این گرایش ادبی را تئوریزه می کند. بی شک جریان «آوانگارد» پورنوگرافی در ادبیات امروز چهره ای معتبرتر از رؤیایی برای توجیه و تقویت خویش نخواهد یافت. نفوذ زبان شعری او تنها محدود به رویکرد روزافزون این موج به «ادبیات اروتیک» نمی شود؛ بلکه اسنوبیسم و مهجورگرایی در خلق تصاویر شاعرانه و یا از کنار معانی ویراژ دادن و رد گم کردن در «چند لایگی» زبان نیز باید تا حد زیادی مرهون طبع آزمایی های جا افتادۀ وی (و رضا براهنی) در امر سرایش باشد. از همین روست که در اینجا اثری از رؤیایی را نمونه گرفته ام. ناگفته نماند که – برخلاف پیروانی از این راه – رؤیایی در «شعر اروتیک» اش با حزم بسیار و با «تدابیر امنیتی ویژه» به سراغ این گونه واژگان می رود. این نشان می دهد که حتا در ذهن او نیز (برخلاف ادعایش در تئوری) «نامی» چون «کیر» یا «کس» (یا نامی از همان حوالی)، تنها به اعتبار ارزش «هجایی و لغوی» اش نمی تواند بیاید در «متن اروتیک» او «بنشیند.» او نیز مجبور است پرهیز کند تا کل بازی را نبازد.

شعر رؤیایی را به نام «زبان تن» نگاه کنیم.* ببینیم که «سه کاف» یا «دو کاف» در ادبیات این شاعر چگونه «زیبا» می شود و کارکرد این گونه سرایش چیست؟ سرآغاز شعر کلامی است برگرفته از انجیل، از زبان مسیح خطاب به حواریونش در شام آخر: «این تن من است، بخوریدش». با چنین پیش درآمدی، ذهن می رود به سوی «کلام مقدس»، اسطوره های مذهبی، قدیسان، قربانی شدن مسیح، عروج، رستاخیز و الی آخر. خود شعر هم با این دو سطر آغاز می شود: «انسان برهنه تنها نیست ⁄ هیچ انسان عجیبی تنها نیست». با این آغاز گرچه ذهن به سوی انسان زمینی باز می گردد، اما باز هم برهنگی اندام مسیح بر صلیب تداعی می شود.

ذهن در چنین فضاهایی سیر می کند که ماجرای اصلی آغاز می شود: عمل جنسی و یا پیش درآمد آن. البته زبان هنوز بسیار مبهم و غیرمستقیم است. ذهن هنوز در آن بالاها سیر می کند:

» وقتی که قله هایش را پوست ⁄ می گستراند ⁄ و هواهای من از پوست ⁄ صعود هوایند…»..

در سطرهای بعدی زبان صریح و صریح تر می شود و ذهن می رود همانجایی که باید برود: » زبان پرسه بر چین ⁄ بر ابر» تا کم کم نزول کامل شود: » بر ابریشم ⁄ بر یَشم» [و نه بر پَشم!]، » زبان پرسه بر چاله بر چول» [و نه بر «چوچوله»!]، و بر این روال ذهن باز بخواند همان قصّه ای را که از بر است و بماند که پس کو جادوی زبان؟ آن صعود کجا و این نزول کجا؟ پس آن انسان عجیب را کی زیارت خواهد کرد؟ که ناگهان چند سطر بعدتر: «خرچنگ خفته از جا برمی خیزد» و قضیه دیگر کاملاً کمیک می شود. و بلافاصله در سطر بعدی هم «کیر» می آید کنار «ماه اساطیر» می نشیند تا ذهن، ترفیع مقام ایشان را باور کند. و ما البته هیچ نباید بخندیم چون اگر چنین کنیم، دیگر اروتیسمی در بساط نمی ماند. این شعر باید بسیار جدی باشد. و ذهن می خواند که این «کیر» اساطیری «در فکری بی حیا ⁄ از حیا می ماند ⁄ سخت می شود». بسیار عالی! و بلافاصله شاعر می سراید:

 «در تو جمع می کنم ⁄ با تو جمعه [و نه جماع] می کنم ⁄ وعضو میانی ام را ⁄ رکوع خفته را ⁄ نهفته را».

و اگر ذهن با این تصاویر یاد جماع شب جمعۀ حاج آقا هم بیفتد، باز هم نباید بخندد؛ چون ما با شعری جدی و «اروتیک» سرو کار داریم!

و سرانجام «قصر سیاه کوچک تو باز می شود». و ذهن باز می رود پیش «خرچنگ خفته» ای که از جا برخاسته که حالا لابد می خواهد وارد این «قصر سیاه کوچک» شود… خدا بخیر کند! اما نه، حتا اگر اینجا هم ذهن برود به سوی فضای فیلمهای کارتونی برای بچّه ها، باز هم این شعر جدی و «اروتیک» است. تصاویر دیگری از پس آن می آید که اوج گرفتن عمل جنسی را توصیف می کند. القصّه شعر اینگونه به پایان می رسد: «در سینه در تمام سینه ی تو ⁄ جا آنچنان می مانم انگار ⁄ دنیا در کس تو به آخر رسیده است.» خب، ذهن برود چه کار کند، اگر که با این سطر آخر، ناگهان مستهجن ترین دشنامهای جنسی مردان به خواهر و مادرشان، برایش تداعی می شود و کل شعر برایش یک بازی مضحک می نماید؟ آیا جادوی «زبان تن» همه اش همین بود؟ پس از آن تفاخر زبانی، پیچیده کردن زبان، آوردن تصاویر و نمادهای اساطیری⁄ مذهبی و یا گفتن و نگفتن «آن راز مگو»، آخر ِ شعر باید به اینجا می رسید؟ یعنی اینبار هم باید پکی نزنیم زیر خنده و یاد لودگیها و شوخیهای مستهجنی که درگوشی شنیده ایم نیافتیم، چون رؤیایی هوس کرده در این شعر «اروتیک»، واژه های رکیک جنسی را تشخص ببخشد و «عجیب» شان کند؟

باشد خنده مان نمی گیرد. چون هرچه باشد چند سطری هم هست که ذهن را به فضای دیگری می برد. از این گونه:

«معمار خرابه های من مار ⁄ از لانه پرستو پائین می آید ⁄ و چهرۀ تو ⁄ بر پلک بسته واژۀ مجهولی است…»

در سراسر شعر، این تنها جایی است که یادی از «چهرۀ» یک انسان می شود. و اینجا هم پلک بسته است. از «چشم» یا «نگاه» انسان هیچ تصویر یا سخنی نیست. یعنی درست اعضایی که حالات روحی و عاطفی انسان را لو می دهد، در شعر رؤیایی غایب می شود. این در حالی است که (به جز واژه ها و استعاره هایی که به عضو جنسی برمی گردد) مثلاً هفت بار واژۀ «زبان» می آید و هشت بار واژۀ «پوست»، و ذکر دیگر اعضای بدن از جمله کمر، ناخن و سینه نیز هست. ما تنها با «چشم تن» روبرو هستیم و گویی این «تن» فاقد سر و روح است. تصویر «و سر به پیش پای تکاندن ⁄ گوئی که زاری بر دیواری» هم نشانی از کشش روحی بین دو انسان ندارد. هر چه هست تن تفکیک شده از سر است. «تو» ی مورد مخاطب شاعر، انسان تقلیل یافته به «تن» است و بعدی فراتر از این ندارد؛ و با این همه باز «انسان برهنه در مرگ تنها نیست»! چرا؟ شاید چون این انسان اصلاً «سر» ندارد که احساس تنهایی کند؟! «زبان تن» میان زبان پورنوگرافی و زبان «عجیب» بودن مانده و آن نمادها و استعاره های اساطیری و مذهبی هم نتوانسته این «دو کاف» رؤیایی را توجیه کند. در سرودۀ او آنجا که زبان در پی «عجیب» کردن پورنوگرافی نیست و لحظه ای تصویرگر «شور انسانی» می شود، ذهن شاید بتواند  ُرمانسی را هم تصور کند. چون اینجا:

«و آب در گره آب می ماند ⁄ جشن سیاه ابریشم در تو ⁄ رقص درخت در من»

چشم انداز نهایی «زبان تن»، اما، ازهمان نگاه تسلط جویانه و یغماگرانۀ مردانه است: شکار «تن» زن، و ماندن «در سؤالی حیوانی». و این همه با تصاویری از جانوران، سخت پوست و خزنده، مانند «خرچنگ» و یا «مار»ی که از «لانه پرستو پائین می آید». جای فروغ خالی که گفت: «مرا به زوزۀ حیوان در عضو جنسی چه کار؟ ⁄ مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چه کار؟»

این سخن به درازا کشید و باید باز هم در این نقد و قیاس درنگ بیشتری کرد. هنوز نکته هایی باقی است که شرحش می ماند می ماند برای  مجال آتی

پانویس

 

* «زبان تن» از سایت «یداله رؤیایی» ( http://royaee.malakut.org ) :

http://royaee.malakut.org/archives/2007/02/post_59.html

Advertisements
دسته‌ها:مقاله, نقد برچسب‌ها:
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: