خانه > مقاله, نقد > طنز و شهر آشوبی در زبان زنانه (3)- هایده ترابی

طنز و شهر آشوبی در زبان زنانه (3)- هایده ترابی

مه ستی گنجه‌ای

از طنّازی‌های عاشقانه تا رکیک‌گویی‌های «خراباتی»

در بخش پیشین (دوم) نگاهی انداختیم به ویژگیهای زبان پرخاش، زبان پرووکاسیون و کارکردهای آن در ادبیات زنانه. و نیز به التزام فرهنگی، اجتماعی و سیاسی‌ای اشاره رفت که چنین استه تیک زبانی را خواسته و ناخواسته در دستور کار زنانی هنرمند قرار داده است. بر آن بودم که نمونه‌هایی از این گونه زبان را که در ادوار کهن و نو شعر فارسی درخشیده‌اند و هنوز به شکل حیرت‌آوری برای ما زنده و گویا و گزنده هستند، بازنگری کنم؛ و از آن جمله‌اند «شهرآشوب»های مه ستی گنجه‌ای.(1) در سروده‌های وی از طنّازی‌های عاشقانه تا رکیک‌گویی‌ها و مضحکه‌آوری‌هایی (گروتسک) یافت می‌شود که آشکارا با چهارچوبهای جنسیتی دنیای مردانه در ستیز است. این مادر پرووکاسیون زنانه در شعر فارسی، به یاری تخیل، چرخش و بازیهای زبانی، دنیای مردانه و ساختار تبعیض آمیز آن را از بیخ و بن کله پا می‌کند و بهم می‌ریزد.

مه ستی گنجه‌ای، که شرح زندگانی و تاریخ زیستش نامستند و آمیخته به روایتهای نامعتبر باشد و تنها اشاره‌ها و داده‌هایی دربارۀ وی در برخی منابع کهن موجود است، اگر که نخستین طنّاز و شهرآشوب (پرووکاتور) شعر فارسی نباشد، بی شک یکی از پیشگامان این گستره است. تاریخ زیست وی را، بنا بر قول منابع گوناگون، از سده‌های دوم تا ششم و حتا دهم هجری ذکر کرده اند. آنگونه که معین الدین محرابی در پیش گفتار خویش بر رباعیات این شاعره مشروح کرده، برخی او را از شاعران عهد غزنویان می‌دانند و برخی از شاعران عهد سلجوقیان. کهن ترین منبع موجود («تاریخ گزیده»، سدۀ هشتم) وی را برخاسته از قرن پنجم هجری می‌داند و نیز معاصر سلطان محمود غزنوی. اگر این قول درست باشد، حول و حوش زمانی که فردوسی در شاهنامه قالب زن مطلوب و آرمانی‌اش را، در نقش معشوقه و خدمتگزار یلان و شاهان، ریخته و سرگرم نکوهیدن سودابه‌های «مردباره و تبه کار» بوده، مه ستی، «شاعرۀ خراباتی»، در گنجه ساز دیگری را کوک کرده بوده است. او با شعرش به نانوا و قصّاب و مؤذن و دیگر صاحبان حرفه‌ها و اصناف بند می‌کرده و در قالب ِ گونه‌ای از شعر که خود پایه‌گذارش بوده و «شهرآشوب» نامیده می‌شود، هر آنچه دل تنگش می‌خواسته، در وصف مردان و خطاب به آنان، بر زبان می‌رانده است.

نیم واقعیت، نیم افسانه و اسطوره، هر چه بوده، نام مه ستی در ادبیات فارسی، چهرۀ دیگری از زنی نقش آور و این جهانی به دست می‌دهد که با «گفتار و کردار شایستۀ» زن آرمانی فردوسی به هیچ روی سازگاری ندارد. مه ستی حتا با معشوق یا شوی خود («پور خطیب») وارد مناظرات و مطایباتی می‌شود که جای آبادی برای ناموس پرستی و غیرت مردان باقی نمی‌گذارد. همین قدر می‌دانیم که وی آنگونه زیسته و سروده که به گواه اشاراتی در برخی رباعیاتش، سر و کارش به زندان و غل و زنجیر هم افتاده است. به این رباعی‌های عاشقانه دقت کنیم:

موذن پسری تازه تراز لاله ی مرو⁄ رنگ رخش آب برده ازخون تذرو

آوازۀ قامت خوشش چون برخاست ⁄  درحال، به باغ، درنماز آمد سرو

و یا این:

سهمی  که  مرا  دلبر ِ خـبّـاز  دهد ⁄  نه  از  سر ِ کينه، از  سر ناز دهد

درچنگ غمش بمانده‌ام همچو خمير ⁄  ترسم  که  به  دستِ  آتشم  باز دهد

بی شک تنها همین که زنی با این زبان شوخ و شنگ سر به سر «کسبۀ محترم» می‌گذاشته و یا نمادها و مفاهیم مذهبی را به بازی می‌گرفته تا چیرگی نیروی عشق و زندگی را بر «پارسایی» اهل دین آشکار سازد، کافی بوده تا شهری را بهم ریزد؛ دیگر چه برسد به نگاه و زبان سراسر هجوآمیزی که ارکان نظم جنسیتی مردسالارانه را به هم می‌ریزد. چون این:

قاضی چو زنش حامله شد زارگريست ⁄  گفتا  زسر کينه که  اين واقعه چيسـت؟

من  پيرم و  کير من  نمی‌خيزد  هيـچ ⁄  اين قحبه نه مريم است اين بچه زکيست؟

عشق زنان مسن و یا سالخورده را نکوهیدن و از سوی دیگر کامجویی مردان را اززنان جوان و دختران خردسال، بدیهی شمردن، امر ناشناخته‌ای در فرهنگ ما نیست. در ایران باستان و ایران اسلامی تا به امروز دختران خردسال را به زنی گرفتن همواره سنتی پسندیده برای مردان «پارسا» و دیندار بوده است. معین الدین محرابی در پیش گفتارش بر رباعیات مه ستی، خود به منابع معتبری از آثار زرتشتی و پژوهشهای معاصر در این باره رجوع می‌دهد. و پیداست که مَه سِتی سرسختانه علیه این فرهنگ ایستاده که حتا این سروده را (درست یا نادرست) به او منسوب می‌دارند:

ازرسول بزرگ واعظ شهر ⁄  گفت روزی حکايتی خندان

که بروز قيام حی قــــــديم ⁄  چو دهد امتزاج چارارکان

هرچه ازکافرومسلمان هست ⁄  جمع گردند با تن عـــُريان

مـــی کند جبرئيل ازمخلوق ⁄  رده هائی جدا زپيروجوان

هرچه پيراست سوی ناربرد ⁄  هرچه باشد جوان برد به جنان

پيرزالی کريه وبد منظــــر ⁄  گفت با واعظ خجسته بيان

اين حديثی که نقل فرمودی ⁄  زآن رسول بزرگ هردوجهان

شامل حال ما اگر باشـــد ⁄  تيز بر ريش آدم نادان

حادثه‌ای که در شعر مه ستی رخ می‌دهد، جابجایی نقشهای زن و مرد در نظم جنسیتی مردسالارانه به زبان طنز است. او صدای مضحکه‌آمیز «زن بد» و «زن قحبه» می‌شود و سلاح را با همان زبان برمی گرداند بسوی مرد؛ تا جایی که مردش را همچون ابزاری برای رفع نیازهای جسمانی خود توصیف می‌کند و به طعنه و ریشخند قوانین شرعی را به نفع خود بر می‌گرداند:

من مه ستی ام بر همه خوبان شده طاق ⁄  مشهور به حسن  در خراسان  و  عراق

ای  پور خطیب  گنجه ، از  بهر  خدا ⁄  نان باید و گوشت و ایر، ورنه سه طلاق

گروتسک یعنی تا مرز غیرقابل تحملی نازیبا و پوچ و مضحک

باید توجه داشت که در سروده‌های مه ستی، ما با تطهیر، تلطیف و «زیبا» نمایی واژگان و زبان تبعیض‌آمیز جنسیتی روبرو نیستیم. بار تحقیرآمیز و تجاوزبار این زبان نه رتوش می‌شود و نه انکار. کاری که مه ستی می‌کند، گونه‌ای زهرخند و دهن‌کجی شاعرانۀ زنانه است، نقد فرهنگ و ساختار تبعیض‌آمیز جنسیتی است که در زبان زندۀ فارسی رسمیت دارد و تا روزگار ما همچنان نیرومند برجا مانده است. در طنز و هجو مه ستی گونه‌ای جا به جایی تصویری از نقش زن و مرد رخ می‌دهد؛ مضحکه و تجاوز و خشونت اما همچنان باقی است… مانند اینجا که خطاب به فصّاد می‌گوید:

گفتم که رگم تنگ بزن همچو کسم ⁄  شنید و فراخ زد چو کون زن خویش

اشارۀ او  به مرد فصّاد یا «رگ زن»، خود به تنهایی تصویر خشونت، جراحت و خونریزی را تداعی می‌کند. تشبیه «رگ» به «کس» ِ مشتری زن، و «رگ زنی» مرد فصّاد که عمل «گاییدن» یا بر «کون» زن ِ خویش گذاشتن را هم برای خواننده می‌تواند تداعی می‌کند، خواه ناخواه هم تصویری مضحکه‌آور را به دست می‌دهد و هم زنده کنندۀ صحنۀ یک تجاوز جنسی است. سراینده جسم خویش را در کنار جسم زن فصّاد می‌گذارد که اینگونه زیر تیغ و تسلط جنسی مرد قرار دارد. و این همان بندبازی میان زبان تجاوزگر و زبان دفع تجاوز است. یا اینجا که خطاب به شوی یا  معشوقش می‌گوید:

آن ترک پسر که من ندیدم سیرش ⁄  باشد که زبر باشد و باشم زیرش

هان ای پسر خطیب تا صلح کنیم ⁄  تو با کونش بساز و من با کیرش

می بینیم حتا آن زمانی که سرایندۀ زن تلاش می‌کند جایگاه جنسیتی خویش را جا به جا کند، نمی‌تواند نقش مفعولانه جنسی خود را در برابر «ترک پسر» انکار کند، بنابراین شوهر یا معشوق را به یاری می‌طلبد که این نقش را بهم ریزد و براستی گونه‌ای آنارشی جنسیتی هم تصویر می‌گردد. مه ستی با این زبان و در نمونه‌هایی از این دست، در واقع اشتهای جنسی را بر خواننده کور می‌کند. بگذریم از اینکه خواننده داریم تا خواننده! (2)  این رباعی احتمالاً باید پاسخی دندان شکن بوده باشد به طعنه‌ها و حسادتهای پورخطیب که به قولی، مه ستی منکوحه اش بوده است.

یا نگاه کنید به این رباعی که تصویر کالای تن و سکس را در دّکان قصابی با صف مشتریان (مردان) به زبان طنز زنده می‌کند:

آن   دلبر ِ  قصّاب   دکان   می آراست ⁄  استاده  بُدند  مردمان  از  چپ و راست

دستی به کفل برزد و خوش خوش می‌گفت ⁄  احسنت ،  زهی ،  دنبۀ فربه که مراست

در این نمونه نیز سراینده از جایگاه جنسیتی خویش به عنوان زن، مرد قصاب را نقشی مفعولانه می‌بخشد. نزول تصویر قصاب، به عنوان مردی خشن و قدرتمند، به سطح گوشت و دنبۀ قصابی، به ریشخند گرفتن زور بازو و قدرت مردانه است. گونه‌ای سلب قدرت و مقام مرد است در زبان. یا باز در اینجا:

قصاب  یکی دنبه  برآورد ز پوست ⁄  در دست گرفت و گفت وه وه چه نکوست

با خود گفتم که  غایت حرصش بین ⁄  با  این همه  دنبه ، دنبه  می‌دارد  دوست

جایگاه قصاب با  ِمتاع و مُطاع بازارش «دنبه» جا به جا می‌شود و مفهوم تن‌فروشی و خودفروشی با حرص و اشتهای مرد قصاب نسبت به کالای تن همراه می‌شود.

با چنین شهرآشوبی‌هایی، جای شگفتی نیست که آثار مه ستی گنجه‌ای از صفحۀ روزگار محو شود و چهرۀ اینجهانی او در هالۀ افسانه و اسطوره و عرفان گم شود. در سراسر جغرافیای فارسی زبان، تنها یک دیوان «از وی تا اوائل قرن دهم در هرات بر جای بوده» که آن هم با حمله عبیداله خان ازبک به هرات از میان رفته است. (3)  (خدا ذلیل کند این عبیدالله خان را!)

در بخش آینده باز هم برمی‌گردیم به کارکرد زبان گروتسک و رکیک‌سرایی ؛ و مقایسه‌ای هم خواهم کرد با «سه کاف» سرایی و گرایش پورنوگرافی در ادبیات فارسی امروز. تا مجال بعدی.

پانویسها:

1 – تلفظ درست نام این سراینده ناروشن است. معین الدین محرابی در پیش گفتار خود بر سروده‌های مه ستی گنجه‌ای این نکته را مشروح می‌کند. نخستین شکل تلفظ  این نام را او» مَه سِتی» ذکر می‌کند؛ اما تلفظ رایج آن «مَه ستی» است. (معین الدین محرابی: مه‌ستی گنجه‌ای – بزرگترین شاعرۀ رباعی‌سرا. آلمان (کلن) و سوئد: نشر رویش و باران، 1373).

2 – در اینجا شایسته است که یادی از پرووکاتور بزرگ فمینیست، الفریده یلینک (نویسنده اتریشی) شود که در تصویر اشکال مضحکه آور و بکارگیری زبان سکسیستی مردانه ید طولایی دارد. او با زبان پورنوگرافی به جنگ پورنوگرافی می‌رود. برخی وی را با کج فهمی‌هاشان از آفرینندگان پورنوگرافی زنانه دانسته اند؛ اما خودش به شدت این تلقی را رد می‌کند و آثارش هم این سمت گیری را نشان می‌دهد. او همۀ تلاشش را می‌کند تا خواننده از توصیف صحنه‌های پورنوگرافی لذت نبرد. در نگاه او،  آنچه که به عنوان «لذت بی انتهای جنسی در پورنوگرافی» توصیف می‌شود، تنها با استفاده و آزار بی وقفۀ مرد از زن امکان‌پذیر می‌شود. زنان به تبع طبیعتشان نمی‌توانند کنشگرانه و بدون احساس حقارت از پورنوگرافی لذت ببرند. این کار تنها از عهده مردان برمی آید. یلینک به کرات اظهار کرده که آثار وی را نباید مانند کالای پورنوگرافی مصرف کرد؛ خودش بر این باور است که در تلاش آفرینش گونه ای استه تیک زبانی هست تا با آن بر چهره مخاطبش بکوبد. در نگاه او سکسوالیته امری سیاسی است و نه چیزی مطهّر و مبرّی از گناه. نگاه کنید به:

„Brief von Elfriede Jelinek“, http://www.lyrikwelt.de/hintergrund/jelinek-brief-h.htm

3 – همان جا.

 

Advertisements
دسته‌ها:مقاله, نقد برچسب‌ها:
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: