خانه > مقاله, نقد > طنز و شهر آشوبی  در زبان زنانه- هایده ترابی(1)

طنز و شهر آشوبی  در زبان زنانه- هایده ترابی(1)

در بازشناسی هنر و ادبیات زنان دیدگاههای گوناگونی طرح شده که به گمان من هیچ یک از آنها نتوانسته است مرز قطعی و روشنی را میان آثار زنان و آثار مردان نشان بدهد. از همین رو پافشاری بر تمایز مطلق جنسیتی در آفرینش هنری زنان و مردان نیز شاید تلاشی بیهوده باشد. (1)  با این همه ما می توانیم بر برخی از عناصر برجسته در آثار زنانی هنرمند انگشت بگذاریم تا به درک بهتر این آثار برسیم. چرا زنان اینگونه نوشته اند و آفریده اند؟ پیامد های اینگونه خلق کردن چه بوده است؟ و سرانجام این آثار بر مخاطبان خویش چگونه تأثیر می گذارد و چه چیزی را می تواند در روند پذیرش، در فرهنگ عمومی به حرکت در آورد و دگرگون  کند؟ اینها پرسشهایی بوده برای پرداختن به بحث کنونی دربارۀ گرایش به پرده دری، پرخاشگری و طنز در زبان و ادبیات روشنگرانۀ زنان. در این مجال خواهم کوشید با نوشته هایی به هم پیوسته این موضوع را دنبال کنم.

ساختار شکنی آری، اما با چه ابزار و انگیزه ای؟

اگر قرار باشد مقوله‌ای چون «ادبیات زنانه» را بپذیریم، آن را تنها در پس و پیش کردن نشانه‌های دستوری و یا بشکن بشکن ساختارشکنی فراگیر و سطحی امروزین نمی‌یابیم. این نگارنده قصد بی‌حرمتی به اندیشمندانی چون فوکو و دریدا و… و غیره را ندارد. پذیرش و نقد آثار آنها در چهارچوبهای دیگری باید انجام بگیرد و کار این نوشته نیست. تنها می‌توانم به اطمینان بگویم که این مردان فیلسوف و اندیشمند، روحشان خبر نداشته که با تئوری‌هاشان چه تخم لقی در دهان رجال ِ (شما بخوانید نسوان ِ) «ادبیات نوظهور فارسی» خواهند شکست. (2)

گرایش به آنارشی و ساختار شکنی در زبان و آثار هنری بسیار پیشتر از این چند پیامبر «هنر و ادبیات گفتمانی» وطنی آغاز شده است. ضد شعر، ضد رمان، ضد روایت،  ضد درام، ضد تئاتر، ضد سینما، ضد هنر به عنوان جنبشی اعتراضی و آوانگارد علیه خشونت روزافزون، علیه قراردادها و ساختارهای سرکوبگر فرهنگی در جوامع بورژوایی، پیش از جنگ جهانی اول در اروپا ریشه دواند، به‌عنوان گرایشی هنری در شکلهای گوناگون جا افتاد، و پس از جنگ جهانی دوم به‌عنوان موج نو «گریزان از معنای مرکزی و منسجم» با گرایشهای گوناگون، دیگر در اروپا پذیرفته و سالار گشته بود. (3)

باری، من ویژگی ساختارشکنانۀ زبانی را که امروز «زبان زنانه» یا «ادبیات زنانه» اش می‌نامند، بس درونی‌تر و ریشه‌ای تر از این ساختارشکنی صوری و سطحی می‌بینم که خرد و کلان بدان روی آورده‌اند و بازارش امروزه روز به‌شدت داغ است. (4) و مراد از این ویژگی، البته، اپیدمی اروتیسم‌زدگی در هنر هم نیست که دیگر حتا نمی‌تواند به عنوان پورنوگرافی کارآیی داشته باشد و دل بسیاری از مصرف کنندگان را زده است.

 

در نگاه من آثار درخشان و ماندگاری از زنان هنرمند وجود دارد که بار جنسیتی‌شان دارای ویژگی‌های معینی است که آنها را به‌عنوان «صدای زنانه» یا «ادبیات زنانه» نیز برجسته می‌کند؛ و آن، گونه‌ای هنر ایستادگی، هنر رهایی بخش و روشنگرانه است که از عنصر «برانگیزی» (Provokation) بسیار بهره گرفته است. درونمایۀ جنسیتی، اما، همۀ چشم اندازها و چندسویگی‌های این آثار را در بر نمی‌گیرد و نمی‌تواند نقطۀ پایانی بر رسالت آنها باشد. درونمایۀ جنسیتی و یا «صدای زنانه» تنها یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های این آثار است؛ چشم اندازی است از بی انتهایی چشم اندازها و درک مخاطبان این آثار در دوره‌های گوناگون. «صدای زنانه» در هنر و ادبیات (اگر نه همیشه، اما اغلب) زنگ «زبان درازی»،  گستاخی، پرخاش یا پرده دری و مضحکه‌آوری (گروتسک) دارد. این بار ِ کنشگرانه و چالشگرانه، نه تنها با تاریخ رهایی جنسی و جنبش زنان در سدۀ اخیر پیوند ارگانیک دارد، بلکه بی‌شک تاریخی کهن‌تر داشته، چنانکه ردّ پایش را در اثری چون «داستانهای هزار و یک شب» نیز می‌توان یافت. (5)

در نوشتۀ آینده چرایی برجسته شده عنصر پرووکاسیون در «زبان زنانه» و کارکردها و پیامدهای  فرهنگی و اجتماعی آن مورد تأمل قرار خواهد گرفت.

1- مارگارت اتوود رمان نویس، شاعر و منتقد کانادایی بررسی های دقیقی دربارۀ شیوۀ نگارش زنان و ادبیات آنان ارائه می دهد، اما حتا نمی توان مرزبندیهای وی را با ادبیات مردان قطعی شمرد. چنانکه او خود نیز از به رسمیت شناختن برخی تعریفها و طبقه بندیها برای آثار زنان پرهیز می کند و بیشتر  می کوشد زمینه  هایی را که منجر به » آن گونه نوشتن» در نزد زنان شده، بشکافد. از جمله در خاطره نگاری و مقالۀ زیر در حول و حوش این موضوع سخن می گوید:

           On Writing Poetry (Lecture)

          Spotty-handed Villainesses: Problems of Female Bad Behaviour in the Creation of Literature (Lecture)

2– گویا واژۀ «رجال» گاهی اوقات شامل ما»نسوان» هم می‌شود؟! اگر شک دارید، رجوع کنید به اظهارات خانم شیرین عبادی درباب قانون اساسی جمهوری اسلامی و حق زنان برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری در رژیم کنونی ایران.

3 – نکته‌هایی درخور توجه و یاد آوری:
کارل آینشتاین، نویسنده ی آلمانی، ضد رمان خود به نامBebuquin  را در سال 1912 منتشر می‌کند با زیرعنوانی بدین مضمون: ناشیان معجزه گر ((Dilettanten des Wunders. فوتوریستهای روسی در همین سال در مانیفست خود نفرتشان را از زبان معمول و رایج اعلام می‌دارند و مصرانه در پی نوآوری در واژگان و ترکیب زبان هستند و می‌خواهند به رهایی واژه از معنای قراردادی‌اش برسند. هنرمندان تبعیدی در زوریخ نیز در سال 1916 به نام دادائیستها دست به مقاومت علیه «جنون روزگار» خویش می‌زنند و همۀ معیارها و قواعد بازی را در زبان، ادبیات و هنر مردود می‌شمارند. پیش از آن گرترود اشتاین شاعرۀ امریکایی، مقیم پاریس، همجنس‌گرا و از چهره‌های ادبی جنبش زنان سالهای بیست به بعد، نخستین اشعار تجربی‌اش را به چاپ می‌رساند (Tender Buttons,1914). آثاری به‌عنوان «متن ناتمام» (das Fragmentarische) نیز در دهۀ پنجاه حتا با کاری از برتولت برشت به نام Fatzer در ادبیات نمایشی مطرح می‌شود. برشت که تمرکز کارش بر موقعیت تاریخی شخصیت و آشکار کردن تضادهای اجتماعی و طبقاتی بوده، از زوایای دیگری در فرم  درام و نمایشنامه نویسی ساختارشکنی می‌کند. بدین مفهوم او نویسنده‌ای «معنا گریز» به شمار نمی‌رود. اما هم او در آخرین سالهای عمرش متن ناتمامی می‌نویسد که در آن جنبه‌های روانشناختی و فردی شخصیتی نارسیست به نام  فاتسر را، در تضاد با موقعیت تاریخی و شرایط اجتماعی‌اش، مورد کنکاش قرار می‌دهد. این متن ناتمام بعدها، مورد تکیۀ شاعر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ساختارشکن آلمانی، هاینر مولر قرار می‌گیرد.
در سینما هم به گونه‌ای دیگر چهل سالی می‌شود که این تحولات رخ داده و خلاصه اینکه مظاهر صوری ساختار شکنی، چند معنایی و معنا گریزی اکنون دیگر خود تبدیل به سنتی کلاسیک در هنر آوانگارد شده و در غرب هم سالهاست که از آن کلیشه‌سازی می‌شود. شگردها و ترفندهای شناخته شدۀ این گرایش ادبی- هنری امروزه به شدت دستمالی شده و تکراری است.

 

4 – جریان «ساختارشکنی» از حوزۀ رمان و شعر به نقد و نقدنویسی هم سرایت کرده است، چنانکه که منتقد خوب ما بهروز شیدا نیز شیفتۀ این تب و تاب و انتشار شده و می‌نویسد: «به این سو و آن سو؛ به سوی زنانه‌گی، شاعرانه‌گی، خیال، غیاب». او در خوانش و نقد متن ساختار شکن، به عنوان منتقد، خود دست به ساختارشکنی می‌زند. حالا که می‌خواهد نقدی ساختارشکنانه بر نقد ساختارشکنانۀ ایشان که بر متنی ساختارشکنانه نوشته‌اند، به دست دهد؟ او در مصاحبه‌ای می‌گوید که خودش از اینگونه نوشتن لذت می‌برد و مهم همان است. آرزویش این است که با ویژگیهای ترکیبی و زبانی که در نقد (یا به قول خودش جستار) به کار می‌برد.، گونۀ ادبی نوینی بیافریند. (ن.ک.ب. «نگاههای مختلف به ادبیات تبعید، گفتگوی فرزین ایران‌فر با بهروز شیدا»، آرش 94) . چرا نویسنده‌ایآرزو دارد که گونۀ ادبی نوینی بیافریند؟ مگر اسنوبیسم ادبی همان قبای کهنه‌ای نیست که هر از گاهی مد روز می‌شود و دیگر به ذات خویش هیچ چیز نوینی ندارد؟ براستی دغدغه‌های جدی یک نویسنده چیست و چه باید باشد؟

5 –  نگاه کنید به نوشته‌ای از همین نگارنده دربارۀ هزار و یک شب، به نام » افسانه و روایتگر«. منظور اینجا نه نقش «خردمندانه» و پذیرفته شدۀ  شهرزاد قصه گو، بلکه نقش «زن بد» و «شهرآشوب» در داستانهای هزار و یک شب است و نیز «زبان پرده در» برخی از این داستانها. گمان می‌رود که نویسندگان «هزار و یک شب» (به‌عنوان یک اثر ادبی از سده‌های نهم و دهم ه.ق.) مردان بوده‌اند، اما بی‌شک زنانی نیز جزو روایتگران این داستانها (به‌عنوان ادبیات شفاهی) بوده‌اند که نام و نشان‌شان از بین رفته است.

Advertisements
دسته‌ها:مقاله, نقد برچسب‌ها:
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: