خانه > مقاله, نقد > طنز و شهرآشوبی در زبان زنانه (4)-هایده ترابی

طنز و شهرآشوبی در زبان زنانه (4)-هایده ترابی


ما و حضرت آقای اروس

پیش از این، در بخش سوم، نمونه‌هایی از «شهرآشوب» های عاشقانۀ مه ستی گنجه‌ای را در کنار «شهرآشوب» های هجوآمیز او قرار دادیم. دیدیم که در این گروه دوم، پرده‌دری، نقد و اعتراض از دریچۀ جنسیتی زن، همراه با رکیک‌گویی و تصاویر مضحکه‌آور جنسی است. همانگونه که پیشتر اشاره رفت به کارگیری این گونه زبان در ادبیات کهن فارسی سنتی دیرینه دارد. سرایندگانی بزرگ چون سنایی، مولوی، سعدی و عبید هرکدام از دریچۀ نگاه مردانه‌شان به این زبان دست یازیده‌اند. از ادبیات دوران مشروطه هم «عارف‌نامۀ» ایرج میرزا را سراغ داریم که هم در روانی و شیرینی سخن و هم در مستهجن گویی زبانزد همگان است. شاید مه ستی گنجه‌ای (یحتمل برخاسته از قرن پنجم هجری) نخستین سراینده‌ای باشد که چنین زبان گزنده و هجوآمیز جنسی را در شعر وارد کرده است. به هر رو اما، همۀ این سرایندگان، صرفنظر از نگاه جنسیتی متفاوتشان، این گونه زبان را دستمایۀ سروده‌های انتقادی، اعتراضی و پرووکاتیو خود کرده‌اند. در پیوند با همین نکته است که می‌خواهم مقایسه‌ای انتقادی میان کارکرد رکیک گویی در ادبیات معترض و روشنگرانۀ زنان با گرایش پورنوگرافی درتولیدات متأخر نویسندگان ایرانی به دست دهم.

آیا زبان گروتسک جنسی همان پورنوگرافی است؟ کجا زبان تجاوز آغاز می‌شود و کجا زبان دفع تجاوز؟ اروتیسم یا مرگ اروتیسم؟ پرداختن به این نکته‌ها از آنجا ضرورت می‌یابد که امروزه، نگاهی آلوده به فرهنگ تجاوز و لمپنیسم، نگاهی آلوده به خود- ابزار- پنداری ِ جنسی ( با اتیکتِ هنر ِ «تابوشکن» و «آوانگارد») زیر عنوان «رنسانس ادبیات اروتیک فارسی» در شعر و داستان سخت مدعی گشته و مشغول بازاریابی است. جالب اینجاست که واژگان و زبان مضحکه‌آور و هجوآمیز جنسی در شعر کهن و کلاسیک فارسی، اینبار در تظاهری از «ادبیات آوانگارد» با مارک «زبان اروتیک و زیبا» و یا حتا «زبان زنانه» عرضه می‌شود. پندار بر این است که گویا اینک زمانش رسیده که از واژه‌های جنسی «پارسی» و «ملی»مان (چون «کیر» و «کس» و «کون») اعادۀ حیثیت کنیم، آنها را بر سر بگذاریم و به عنوان واژه‌هایی «اروتیک» و یا «تابوشکنانه» در شعر و داستان مان حلوا حلوا کنیم.

باید دید که این واژه‌ها و ترکیبهای هم خانواده شان چه تاریخی دارند، در چه ساختار فرهنگی و اجتماعی «نام» عضو جنسی را به خود گرفته‌اند، در ادبیات کهن ما و یا در شعر زنانۀ مه ستی گنجه‌ای با چه نگاه و تمایزهایی بکار رفته‌اند و سرانجام در زبان زندۀ فارسی امروز چه کارکردی دارند. می‌دانیم که این تنها زبان فارسی نیست که مجهز به واژه‌های رکیک و تحقیرآمیز است. در همین زبان آلمانی برای عضو جنسی زن یا مرد، دست کم برای هر کدامشان، شش هفت واژۀ رایج وجود دارد؛ با کارکردها و بارفرهنگی متفاوت و ویژه. برخی از آنها بی تردید دشنام جنسی محسوب می‌شود و در گوش مخاطب، زنگی به شدت توهین آمیز و پرووکاتیو دارد.* بنابراین اگر هم در غرب نویسنده‌ای با دید انتقادی سراغ چنین زبانی می‌رود، قصد زیبا و دلپذیر کردن آن را ندارد، بلکه در پی چالشی ریشه‌ای و بیرحمانه با مخاطبش است. حتا نویسنده‌ای که به ادبیات سادومازوخیستی روی می‌آورد، باید بداند که با زبان تجاوزبار و به شدت آزاردهنده‌ای سروکار دارد؛ اگر نه گرایش سادومازوخیستی دیگر معنا نداشت.

پرسش این است که چگونه ممکن است با زبان سکسیستی مردانه و «سه کاف» سرایی امروزین به زبانی اروتیک و یا باصطلاح «زنانه» دست یافت؟ براستی چرا باید این واژه‌ها دیگر زشت و رکیک و وقیح نباشند، زمانی که کاربرد آنها در زبان و فرهنگ مردسالار ما هنوز به شدت تهاجمی، تحقیرآمیز و آزار دهنده است؟ این واژه‌ها در کدامین نمونه، در کدامین ترکبیات، در کدامین زبان و آثار به نقد گرفته شده‌اند؟ گرایش پورنوگرافی در ادبیات امروز ما چه می‌گوید؟ چگونه می‌توان از رستاخیز ِ فرهنگی ِ واژگان ِ تبعیض آمیز و تحقیر آمیز جنسی سخن گفت، زمانی که هواخواهان این زبان با همۀ تلاش برای «زیبا سازی» و تطهیر آن تنها عرض خود برده‌اند و تنها پوزخندی نصیب خویش کرده‌اند؟

این گرایش که پیش از این در نزد برخی نویسندگان و قلم بدستان تبعیدی و مهاجر سوسه داشت و می‌توانست تنها در خارج از ایران نمود پیدا کند، اینک با حضور در شبکۀ جهانی اینترنت دیگر مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. در مهاجرت و تبعید، تجربه‌ها و نظریه پردازیهای یدالله رؤیایی در این زمینه برجسته است و نیز آثاری از اکبر سردوزامی که با فاصله و تمایزهایی، به این موج می‌پیوندد. سرکردۀ نظری گرایش پورنوگرافی در تولیدات شعری کنونی، یدالله رؤیایی، در نوشته‌ای زیر عنوان «عضو جنسی در شعر» (هفته نامۀ شهروند، شمارۀ 1108) از «ادبیات شهوت» در کنار «ادبیات اروتیک» نام می‌برد و بر این باور است که:

«هر عضو جنسی برای خود نامی دارد، که با همان نام در متن می‌نشیند و، مثل دیگر نامهای بدن، ارزش هجایی و لغوی خود را در شعر با خود می‌برد، و زیر تیغ ریا، پرده داری و ضعف اخلاقی محیط خود، سانسور نمی‌شود.» (همانجا)

او برای مستدل کردن دیدگاه خویش، بیت هایی را از مثنوی مولوی نقل می‌کند که در آنها مکرر «نام»های عضوهای جنسی مانند «کیر» و «کس» آمده و یا اینکه در توصیف «جماع خاتون با خر» است و یا در توصیف «کودک امرد زشتی» (پسربچه ای) است که «هم نهاد اندر پس کون بیست خشت…» تا مگر از» … مشتی حمزه خوار⁄  چشم ها پرنطفه، کف خایه فشار» در امان باشد. رؤیایی بر این تصاویر مضحکه آور که مولوی از دید خودش (در نقد روابط و پندارهای زمانه اش) آفریده و بی تردید آلوده به فرهنگ تجاوز، لافزنی و فاعل پسند مردانه نیز هست، نام «اروتیسم در ادبیات» را می‌نهد؛ حتا اگر که: «این شعرها پیش از آنکه به خود تن بپردازند به عرف تن و به رفتار آن در جامعه» بیاندیشند.(همانجا)

رؤیایی ادامه می‌دهد:

«ما باید بتوانیم تن و تابوهایش را به شعر برسانیم. و شعر را به آنچه در طلب آنست – به زیبا – برسانیم. و زیبا، در هر متنی اروتیک است. یک نویسش خوب – شعر یا نثر – ما را در تمتع از خود گاه تا مرز انزال می‌برد» [پیداست که خطاب رؤیایی به آقایان است] «و در این معنی، ادبیات اروتیسم است. و چیزی جز اروتیسم نیست.» (همانجا)

نکته اینجاست که در هیچ کدام از بیت های مورد اشارۀ رؤیایی از مولوی، خود تصاویر ِ جماع یا واژه‌های جنسی ِ «کیر» و «کس» و «کون» زیبا نمی‌نمایند. مولوی برعکس کوشیده تصاویر زمخت و خشن و مضحکی با این واژه و ترکیبها بیافریند. مانند:

«کون دریده همچو دلق تونیان…» یا «ذکر قائم چو شاخ کرگدن» یا  » مردی این مردی ست نه ریش و ذکر ⁄  ورنه بودی شاه مردان کیر خر» یا » چون ذکر سوی مقر می‌رفت راست ⁄  رستخیر و غلغل از لشگربخاست ⁄  برجهید و کون برهنه سوی صف ⁄  ذوالفقار همچو آتش او بکف… » و یا «خائفان راه را کردی دلیر ⁄ از همه لرزان تری تو زیر زیر ⁄  ای مخّنث پیش رفته از سپاه ⁄  بر دروغ ریش تو کیرت گواه ⁄ چون ز نامردی دل آکنده شود ⁄  ریش و سبلت مایه خنده شود.»

براستی این زبان و تصاویر ریشخند آمیز و گاه حتا خشن، چه بار اروتیکی می‌تواند داشته باشد؟ البته ما بخیل نیستیم. یعنی شاید کسانی باشند، مانند آقای رؤیایی، که با این تصاویر حس «اروتیک» درشان زنده شود؛ و همۀ ما هم می‌دانیم که تحریک جنسی، بنا به عادت و رفتار، گاه با خشن ترین، زمخت ترین و مضحک ترین تصاویر برای افراد پیش می‌آید. اما باز هم این معیاری برای «زیبا شدن» و رکیک نبودن این واژه‌ها در شعر مولوی نیست. و حکم از این یک جانبه‌تر و خودبینانه‌تر نمی‌شود که معیار ادبیات اروتیسم را در مرز انزال جنسی آقایان از یک «نویسش خوب» دانست. می‌بینید که «ما» ی مورد خطاب رؤیایی تنها مردان ِ هم‌عرف و هم‌پسند وی را در بر می‌گیرد، اما او از این امر، حکمی کلی برای ادبیات اروتیسم صادر می‌کند. از سوی دیگر، درک رؤیایی از غایت ِ شعر و «نویسش خوب»، رویکردی محافظه کارانه، سنتی و غیر مدرن را نشان می‌دهد. «زیبایی» را غایت شعر و ادبیات و هنر دانستن از تعاریفی است که تا قرن نوزدهم در غرب برای زیبایی شناسی هنر معتبر بود. در قرن بیستم اما این معیار با پیدایش موجها و گرایشهای انتقادی نو در هنر اعتبار خود را سراسر از دست می‌دهد. پس از این «زشتی»، اعتراض و یا نگاه انتقادی هنرمند، زیبایی شناسی نوینی را در هنر می‌آفریند. نویسندگان در کارشان به زبان وقیح و زمخت و گروتسک از موضعی انتقادی و یا روشنگرانه دست یازیده‌اند؛ امری که در ادبیات کهن ما (گیرم اغلب با نگاه آموزشی مردسالارانه و به صورت پند و اندرز) پیشینه و جایگاهی داشته است

واقعیتی که این موج از نویسندگان امروزی منکرش هستند و یا در زبانشان بدان بی اعتنا می‌مانند، کارکرد سلطه جویانه، تجاوزگرانه و تحقیرآمیز این نوع واژگان جنسی ِ مَردْمَدار است. آنها مدعی هستند که می‌توانند در آثارشان، گذشته و تاریخ جنسیتی یک زبان و واژگان جنسی را با صِرفِ زبان‌آوری و با کنار هم چیدن تصاویر شاعرانۀ شیک و زیبا پاک کنند و یا آنکه با مصرف بی‌دریغ چنین واژگانی «ادبیات اروتیک» زن دوستانه بیافرینند! حاشا که من خود واژه و تصویر و ترکیبی را در زبان هنری ممنوعیت پذیر بدانم، اما بر این باورم که می‌توان درجۀ توفیق، جایگاه و کارکرد آثار این مدعیان را جداً مورد تردید قرار داد. باید دید که اینان، مثلاً در مقایسه با زبان مه ستی گنجه‌ای، بار فرهنگی و جنسیتی واژگان جنسی را کجا به چالش گرفته‌اند؟ کار اینان «تابوشکنی» و «روشنگری» است یا تولید ادبیات نازل و سطحی؟ ساختارگرایانه‌ترین، آبستره‌ترین و معناگریزترین آثار ادبی خواه ناخواه با کدهای فرهنگی مخاطب برخورد خواهد کرد؛ پس چه پوچ خواهد بود اگر که نویسنده‌ای واژه‌ای را به «ارزش هجایی و لغوی» اش تقلیل دهد و بار عاطفی، حسی، فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و جنسیتی‌اش را در زبان خود و دیگران انکار کند. این جز یکسونگری و یا فریبکاری ادبی چه می‌تواند باشد؟

گپ ما با حضرت آقای اروس به پایان نرسیده است؛ ناگزیریم که این مقایسه را، هر چند گذرا، با رجوع به نمونه‌هایی به انتها بریم. در بخش آینده نگاهی خواهیم داشت به سروده‌ای از یدالله رؤیایی، بی توجه به زبان اثری چون «عارف نامه»ی ایرج میرزا نیز نیستیم و …

پانویس:

* برخی ازرایج ترین واژه‌ها در زبان آلمانی، برای عضوجنسی زن، بدین قرارند:

Vagina(لاتین), Scheide, Muschi, Möse, Fotze

از این میان، دو تای آخری، واژه‌هایی بسیار رکیک به شمار می‌آیند و در پورنوگرافی و یا به عنوان دشنام بکار گرفته می‌شوند. آخرین واژه (Fotze)، خطاب به زنان، آن قدر بار سکسیستی ضد زن و توهین آمیز دارد که می‌توان بکارگیرنده‌اش را تحت پیگرد قانونی قرار داد. سومین واژه تنها میان دختران نوجوان رایج است، اگر دیگران آن را بر زبان آورند یا به قصد شوخی و تمسخر است و یا به قصد تحقیر. دو واژۀ نخست باری کاملاً خنثی دارد و زنان آلمانی به صرف شنیدن آنها برافروخته نمی‌شوند. این دو واژه بار علمی و پزشکی هم دارد و بی هیچ پرهیزی در رسانه‌ها بکار می‌رود.

Advertisements
دسته‌ها:مقاله, نقد برچسب‌ها:
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: