بایگانی

Archive for سپتامبر 2010

نگاهی به یک ترجمه: خلیل پاک‌نیا

سپتامبر 30, 2010 ۱ دیدگاه

تازه‌ترین مجموعه شعر کریستینا لونگ شاعر و نمایش‌نامه‌نویس سوئدی در سال ۲۰۰۳ منتشر شد. بعد از انتشار هم به روال معمول، یادداشت‌های بسیاری در معرفی این مجموعه، در روزنامه‌ها و فصل‌نامه‌های ادبی سوئد به چاپ رسید. کتابی است در ۶۷ صفحه شامل ۵۰ شعر.
در آوریل ۲۰۰۸، ترجمه‌ای از این کتاب به نام«خداحافظ، خوش باشی» توسط انتشارات آزاد منتشر شد. این مجموعه شعر را خانم رباب محب ترجمه کرده است. کتابی است در ۷۹ صفحه، ۷ صفحه سخن و توضیح مترجم و بقیه ترجمه‌ی شعرها.

نگاهی می‌کنم به این ترجمه‌ها با این فرض که در ترجمه‌ی هر متنی نخست باید معنای درست واژه‌ها، عبارات و جمله‌ها را بفهمیم


۱

زیبا می‌بین                              Jag tar det vackert 
 از پشت نرده‌های وحشی                    bakom viltstängslet   
 تنها.                                              .allena
 روبروی تنهایی                                   Mol allena
 ترانه‌ی خواهشم آوازش را زمزمه می‌کند viskar min sexuella visa
 و حک می‌کند راز شبگردی را         den snickrar ett hemlighet 
 بر میدان دهکده، آن‌جا                           natthärbärge
 متن خودجوشی را می‌بیند                           mitt i byn
 زیر پیراهنم خوابیده و خواب                 där drömmer den
 و آب بالا می‌آید                          som en skriftlärd
 در جزیره تالار گنج من.                   under mina kläder
 medan vattnet stiger                                     
 kring min skattkammareö 
 (صفحه ۳۳ کتاب، ۳۹ ترجمه)

– «tar det vackert» عبارتی است به معنای با خون‌سردی، با احتیاط عمل کردن.
– «viltstängslet=حصار»، اسم و صفت نیست. جمع هم نیست. تحت‌اللفظی‌اش هم نرده‌ی وحوش است.
– «Mol allena=کاملا تنها» است نه «Mot allena»، تا بشود روبروی تنهایی.
– «Snickrar=نجاری کردن»، در این(ترانه) رازی نجاری می‌کند، یعنی سروهم کردن، ساختن(مجازی).
– «natthärbärge=سرپناه شب» است نه شب‌گرد. انگار زمزمه‌ها پناهگاه بشوند. میدان هم نیست.
– «Skriftlärd= کاتب»، تحت‌اللفظی‌اش هم خبره در خواندن متون قدیم است نه متن خودجوش.
– نخوابیده، انگار دارد خواب می‌بیند.
– «Skattkammare=خزانه، گنج»، مضاف و مضاف‌الیه نیست. آب هم دور جزیره بالا می‌آید.

اگر دقت کنیم و معنای درست واژه‌ها را بنویسیم- حتی اگر تفاوت‌های فرهنگی‌، زبانی و تجربی نهفته در شعر را ندانیم- خود شعر راهنمای ما می‌شود.
آرام
پشت حصار
تنها.
تنهای تنها
نیاز جنسی‌ام(ترانه‌ای)زمزمه می‌کند
رازی می‌سازد
سرپناه شب
وسط دهکده
(آن‌جا)هم‌چون کاتبی
زیر پیراهنم
رویا می‌بیند
و آب بالا می‌آید
دور جزیره‌ی گنجینه‌ام.


۲

گاه گاهی بخشوده می‌شوم           då och då välsignas jag
با غرش مردانی تا حواشی     med dånande män till brädden
من                                               av mig
جعبه‌ی ابزار باز می‌شود.            .verktygslådor öppnas
اسب‌های‌آبی می‌تازند                    flodhästar skrider
از میان چهارچوب مراجع من      .genom mina referensramar
و قفل انداخته                Och sprinklern är påslagen
در لبخند شب تابستانی.           .i sommarnattens leende
(صفحه ۳۴ کتاب، ۴۰ ترجمه)

– «välsignar=دعای خیرکردن»، این‌جا معنی مجازی دارد، شادشدن از، ستایش شدن.
– «till brädden= لبالب» است. تا حواشی تحت‌اللفظی است.
– جعبه‌هاست، نه جعبه.
– اسب آبی نمی‌تازد، فعل هم خرامیدن است.
– چهارچوب مراجع هم تحت‌اللفظی است.
– قفل انداخته چیزی بیش‌تر از بی‌دقتی است.
گاه گاهی ستایش می‌شوم
با غرش مردانی که سرشار از من‌‌اند
جعبه‌های ابزار باز می‌شوند.
اسب‌های‌آبی می‌خرامند
میان تجربه‌های مشترک
‌آب‌فشان باز است
در لبخند شب تابستانی.


۳

آقای سخنگوی دولت                                       Herr Talman
                                              .Jag är också sliten
آقا و خانم سخنگوی دولت، من می‌خواهم  Herr och Fru talmans, jag vill
شما مرا به دریاچه روسنباد ببرید  Att ni sjösätter mig vid Rosenbad
و عالیجنابش را در قایق یدکی       och att Hans Excellens tar plats
جای دهید.                                            .i följebåten
(صفحه ۹ کتاب، ۱۵ ترجمه)

خانم محب بیش از دو دهه است در سوئد زندگی می‌کند و حتما چند بار رئیس مجلس و سخن‌گوی دولت را در تلویزیون دیده است. بی‌دقتی است این دو را باهم اشتباه بگیرد. او که در مقدمه ۱۴ سطر می‌نویسد تا بگوید نام مجلس سوئد روسنباد است.
– روسنباد کنار رود است نه دریاچه.
– «Hans Excellencs» لقب است. اسم و ضمیر نیست تا بشود عالی‌‌جنابش.
– فعل جمله هم معلوم است. عالی‌جناب خودش می‌نشیند کسی او را جای نمی‌دهد.
– قایق‌اش همراه دارد نه یدکی. سطر دوم شعر هم جاافتاده است.
رئیس مجلس
من هم فرسوده‌ام.
خانم و آقای رئیس مجلس، می‌خواهم
مرا در روسنباد به آب بیندازید
و عالی‌جناب در قایق همراه بنشیند


۴

کلوب خیاطی شیطان                              Satans syjunta
در تنهایی تکه پاره شده                 .i småskuren ensamhet
ساقدوشان تیز                             Sylvassa brudnäbbar
گل‌ها را زنده زنده می‌سوزاند         bränner blommorna levande
بر ورودی میز موعظه.                           .i altargången
و بر رختخوابم دانه‌های برف می‌دوزند.  och broderar snö på mina
مرا در پیراهن مادرم                              .sängkläder
می‌پیچند                                        De sveper mig
                                            .i mammaklänning
دختران گریه                                     Gråterskorna
مجرای اشک ندارند                        .har inga tårkanaler
(صفحه ۸ کتاب، ۱۴ ترجمه)

شاید به خاطر تفاوت فرهنگ‌ها نتوانیم تکه‌ای از شعری را ترجمه کنیم. دست کم دقت کنیم معنی درست کلمات را بنویسیم.
– این شیطان همان لعنتی روزمره است.
– دختربچه‌هایی که جلوی عروس و داماد گل‌های سفید پر پر می‌کنند، ساقدوش کسی نیستند.
– نمی‌شود لباس حاملگی را پیراهن مادرم کرد. ضمیر ملکی هم ندارد.
– «småskuren»، یک کلمه است، حقیرانه. «skuren+ små» نیست تا تکه پاره بشود.
– این دختران هم زنانی بودند که سر قبرها، سفارشی گریه می‌کردند و پولی می‌گرفتند.
گروهِ خیاطی لعنتی
در تنهایی حقیرانه.
دخترکانِ پیشاپیش عروس …
گل‌ها را در راهرو کلیسا
زنده می‌سوزانند
و بر ملافه‌هایم برف گل‌دوزی می‌کنند.
مرا در لباس حامله‌گی
می‌پیچند.
زنانِ گریان(مویه‌سرایان)
برای این ناامیدی
مجرای اشک ندارند.


۵

من پنجره‌ام را رو به تنهایی می‌گشایم.Jag öppnar fönstren mot ensamheten
برحاشیه‌ی تنهایی می‌ایستم    Jag står på vid gavel i ensamheten
جمعیت شهرهای گمشده              .invånare i förgångna städer
همسایه‌های باخاک یکی شده            .mina mollstämda grannar
و حالا این یکی که می‌درخشد چنین  .Och en av dem du som lyser så
(صفحه ۱۱ کتاب، ۱۷ ترجمه)

– «på vid gavel=کاملا باز»است نه بر حاشیه.
– به ضمیرها دقت نمی‌کند. پنجره را پنجره‌ام، همسایه‌هایم را همسایه‌ها می‌نویسد.
– «mollstämda» را احتمالا با «malasönder» اشتباه می‌گیرد و همسایه‌هایی که انگار روی نُت بمل کوک شده‌اند. به تعبیری، حسی از غم، رنج، دل‌تنگی یا به تعبیر دیگری صدای‌شان از دیگران پایین‌تر است و به جایی نمی‌رسد، با خاک یکی‌شده ترجمه می‌کند. و بقیه را همین‌طور.

پنجره‌ی رو به تنهایی را باز می‌کنم
چارتاق در تنهایی می‌ایستم
مردم شهرهای گذشته
همسایه‌هایم …
و تو که چنین می‌درخشی.


۶

می‌توانم مثل حوله‌ی حمام                      Jag kan bete mig som en
باشم                                                     morgonrock
می‌توانم سه پایه‌ای باشم                      Jag kan vara ett stativ
برای چراغم خوابم                                  till en sänglampa
گاه بالا‌ آوردن جان                                att ta kraft ifrån
یا تخت روانی                                Eller en vandringssägen
در خواب‌هایت                                         .I dina drömmar
نامش سقوط آزاد است.          .Det kallas för att fall på eget grepp
راه را که می‌یابم                       Och så fort jag ser en utväg
پایم پیچ می‌خورد بر آستانه‌های درد   .Snubblar jag på smärttrösklarna
نامش مُثلگی مضحک است.                         .Det kallas lyteskomik
من یک خانه‌ام                                        .Jag är ett hem
دیر یا زود پرتاب می‌شوم .Förr eller senare kommer jag att blir vräkt
نامش گدایی آمرزش است                   .Det kallas att tigga om nåd
تفاوت آدمی                  Den stora skillnaden mellan en människa
که از بار سنگین شده                        som tyngs av sina bördor
با دیوار اصلی خانه‌اش در این است                 och en bärande vägg
که دست هر بی مُخی                   är att människan kan åstadkommas
به آدم می‌رسد.       .av praktiskt taget vilket klantarsle som helst
هر روز ستاره‌ای می‌میرد                      .Varje dag dör en kändis
نامش ارزش بازار داشتن است      .Det kallas att ha ett marknadsvärde
(صفحه ۱۳ کتاب، ۱۹ ترجمه)

تکه‌هایی از یک شعر بلند. همان بی‌دقتی‌ها.
– چراغ خواب را می‌بیند ولی لباس خواب را حوله‌ی حمام می‌کند. عبارت ساده‌ای مثل «تا از آن نیرو بگیرد» می‌شود گاه بالا‌آوردن جان.
– «sägen » را «sängen» می‌بیند و قصه‌ی پریان، تخت‌روان می‌شود.
– اصطلاحات را تحت‌اللفظی ترجمه می‌کند، در دام خود افتادن، سقوط آزاد می‌شود.
– خندیدن به معلولین، وقتی کوری به جایی می‌خورد یا لنگی زمین می‌خورد را مُثلگی مضحک . حتی اگر یک سطر بالاترش بنویسد پایم پیچ می‌خورد. به جای این که از خانه بیرونش کنند پرتاب می‌شود
– تقاضای عفو می‌شود گدایی آمرزش.
– به ساختار جمله‌ها دقت نمی‌کند و “دست هر بی‌مخی به آدم می‌رسد.”

می‌توانم مثل لباس‌ خواب باشم
وقتی نمی‌خواهم تنها باشم.
می‌توانم پایه‌ای باشم
برای چراغِ خواب

پریشان می‌شود مثل فکرهایی
که حسی ندارند
تا از آن نیرو بگیرند.

یا قصه‌ی جن وپری
در خواب‌های تو.
به این می‌گویند در دام خود افتادن.
و تا راه گریزی می‌بینم
بر آستانه‌ی دردها زمین می‌خورم.
به این می‌گویند کمدی معلولین.
به این می‌گویند طلب بخشش
من یک خانه‌ام.
دیر یا زود مرا از خانه بیرون می‌‌کنند.

تفاوت بزرگ بین آدمی
که عذاب حمل می‌کند
و دیوار حامل
این است که در عمل
هر بی دست وپایی می‌تواند آدم درست کند.

هر روز آدم مشهوری می‌میرد
به این می‌گویند ارزش تجاری.


۷

روزگارم رویای مشاور املاکی نیست. .Mitt liv är ingen mäklaredröm
من زنی هستم بدون شهر آتش         Jag är en kvinna utan eldstad
با سقفِ پروانه‌ای                                Och takrosetter
و پیشوند خارجی                              .Och utlandsprefix
چرا؟                                                   ?Varför
چرا فقط آپارتمان‌ها               Varför är det bara lägenheter
افسون باستانی دارند؟                 ?Som har gammaldags charm
(صفحه ۱۰ کتاب، ۱۶ ترجمه)

حرف اضافه‌ی بدون” درجمله ساده‌ی “زنی هستم بدون.. ” به هر سه اسم برمی‌گردد. یعنی نه شومینه دارم، نه سقف خانه‌ام گچ‌بری‌های تزئینی دارد و نه پیش‌شماره کشوری دارم.
– «eldstad » یک کلمه است، شومینه. ترکیب «stad+ eld» نیست تا بشود شهرآتش.
این‌ها درس‌های دبیرستانی است. به تعبیری، شعر از خودش می‌پرسد: چرا دلال‌ها این همه از زیبایی آپارتمان‌های قدیمی حرف می‌زنند، ولی ما فراموش می‌شویم. برای کلمات« زیبایی= charm» و «قدیمی= gammaldags» هر معادل دیگری می‌توان انتخاب کرد به جز افسون و باستانی.
زندگی‌ام، رویای هیچ دلال املاکی نیست.
زنی هستم بی اجاق
بی سقفی با نفش و نگار
و بدون کُد کشوری.
چرا؟
چرا فقط آپارتمان‌ها
دلربایی پیرانه‌سری دارند؟.


۸

حلقه‌ی نظافت                               Skruvstädet
دور گردنم.                             .runt min hals
پَنسِ اسکناس                               Sedelklämman
بر رگ شعر.                            .om diktarådran
ضربه‌ی مته                                  Slagborren
بر ناف درد                          .mot smärtpunkten
اندوه                                          Sorgen
در سالن ترانه.                         .i sångarsalen
میخ                                            Spiken
بر تابوت عروس.                          .i brudkistan
(صفحه ۷ کتاب، ۱۳ ترجمه)

گیره، حلقه‌ی نظافت می‌شود که حلقه‌ی جدیدی است. قریحه شاعری می‌شود رگ شعر. مته به ضربه‌ی مته تبدیل می‌شود. صندوق جهیزیه‌، تابوت عروس می‌شود.

گیره
دور گردنم.
کشِ دور اسکناس
بر قریحه شاعر.
مته
بر مرکزِ درد.
عزا
در سالن آوازخوانی.
میخ
بر صندوق جهیزیه.



۹

در سخن مترجم زیر عنوان «ترکیبات شعری ناملموس» می‌نویسد:” کوشیده‌ام به زبان خاص شاعر صادق باشم و از مترادف فارسی این واژگان نامعمول استفاده کنم.” و مثال می‌زند:«häktningsförhandlingar» را به مذاکرات توقیف و «Erogena zoner» را به مدارهای اروژن برگردانده‌است.
خانم کریستینا لونگ شاعر تازه‌کاری نیست که ترکیبات ناملموس بنویسد و حرف‌های بی‌معنا بزند. بی‌دقتی و ناتوانی مترجم ‌آن‌ها را ناملموس می‌کند. این دو ترکیب – بازپرسی و مراکز لذت-هر کدام به نوعی، از ملموس‌ترین ترکیبات زندگی است. حوصله‌ی همه سر رفت ولی ترکیبات ناملموس تمام شدنی نیست.

به یک سکوت محتاجم    Jag behöver tystnad
و به تنهایی            och ensamhet
و به پیراهنی از زبان با افعال خوب ماضی
och en språkdräkt med god passform

سکوت می‌خواهم
و تنهایی
و لباسی خوش‌ریخت تنِ زبان.

حیف که فقط دروازه‌های قانونDet är synd att det bara är lagsporter
چماق‌های پشتیبانی دارند.som har supporterklubbar

افسوس که فقط ورزش‌های گروهی
باشگاه هوادار دارند.
.

چرخ مشتری را     Jag drar
در امتداد علامت مصرف کم آب می‌کشانم.min kundvagn längs med lågvattenmärket

چرخ‌دستی‌ام را در امتداد کمبودها می‌‌کشم

تمام شب دندانه‌های چرخ      drevet går hela natten
از خواب پدرم عبور می‌کند    .i faders sömn
خواب‌های مادرم اما         Moderns drömmar
با شکارچیان دیگری رفته است   .är med i ett annat jaktlag

تمام شب تعقیب شکار در خواب پدرم ادامه دارد.
خواب‌های مادرم همراه شکارچیان دیگری است.


۱۰

خسته شدیم. با چند بازسرائی تمامش کنیم.

تیوولی از کار افتاده‌ای                   ett trasigt tivoli
یک لوستر کریستال                           en kristallkrona
بر مدارهای اروژن                      på de erogena zonerna
بلوکه حس کردم                          .kände mig blockerad
انتلکتوالی بی‌باک                     ett dristigt intellekt
از مدار موتیف‌ها                             ur motivkretsen
فانتوم دردی                                 en fantomsmärta
فاکتوری بیگانه                          en främmande faktor
ژیمناستیک کردن                             att gymnastisera

Advertisements
دسته‌ها:نقد برچسب‌ها: ,